هنگامهی عروسِ فقرآنی، که برق و گاز ندارد، چه میکند؟میلرزد و فراز ندارد، چه میکند؟نی پول، نی زغال، نه چوبی برای سوختیک خُرده امتیاز ندارد، چه میکند؟معتاد، که به گوشهی گور است، دشت شورخشکیده و... پیاز ندارد، چه میکند؟آن کودکی، که دستفروش است، در سرکشام است و هیچ باز ندارد، چه میکند؟مسؤول در معیشت اعضای خانه استدزدی اگر جواز ندارد، چه میکند؟شخصی، که سندلی و لحاف بزرگ تاپایی کند دراز ندارد، چه میکند؟آن من، که در تنعم و ناز است و آدم استمیبیند و نیاز ندارد، چه میکند؟دیوی، که از خزینهی مستضعفان شهردزدد وَ چشم باز ندارد، چه میکند؟هر چیز از حلال و حرامش، که میرسدمیگیرد، احتراز ندارد، چه میکند؟یک شهر منجمد شده، احساس مرده استیک شهر اعتراض ندارد، چه میکند؟کو خمس، کو زکات، مسلمانیاش چه شد؟معنا اگر نماز ندارد، چه میکند؟اینجا عروس فقر چه هنگامه کرده است!«آستابرو» و ساز ندارد، چه میکند؟بگذار که غریب بمیرد به گوشهییهر کس که قصرِ ناز ندارد، چه میکند؟زریاب هم به غربت خود مُرد مثل ماارزش که قصهساز ندارد، چه میکند؟رقصان به پای پیکر خود رفت سوی گوربا آنکه همطراز ندارد، چه میکند؟خوبان شهر جشن تولد گرفته اندخوبی، که جشن و جاز ندارد، چه میکند؟اینجا جهان خواستن و چورکردن استاینجا، هر آنکه آز ندارد، چه میکند؟محمود ما به فکر تبار و قبیله استمحمود ما ایاز ندارد، چه میکند؟«هرکس برای دلبر خود دلبری کند»آنکس، که دلنواز ندارد، چه میکند؟شهر سخی سوابق سردی چنین نداشتیخ بسته و گداز ندارد، چه میکند؟باور تمام درد درونش بُروز دادبیچاره رمزوراز ندارد، چه میکند؟ ۱۳۹۹/۱۰/۱۶√چ.ن
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن ۱۴۰۱ ساعت ۲:۳۶ ق.ظ توسط
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری
تاريخ: پنجشنبه
13 بهمن
1401 ساعت: 14:30