خرید بک لینک
هنگامهی عروسِ فقرآنی، که برق و گاز ندارد، چه میکند؟میلرزد و فراز ندارد، چه میکند؟نی پول، نی زغال، نه چوبی برای سوختیک خُرده امتیاز ندارد، چه میکند؟معتاد، که به گوشهی گور است، دشت شورخشکیده و... پیاز ندارد، چه میکند؟آن کودکی، که دستفروش است، در سرکشام است و هیچ باز ندارد، چه میکند؟مسؤول در معیشت اعضای خانه استدزدی اگر جواز ندارد، چه میکند؟شخصی، که سندلی و لحاف بزرگ تاپایی کند دراز ندارد، چه میکند؟آن من، که در تنعم و ناز است و آدم استمیبیند و نیاز ندارد، چه میکند؟دیوی، که از خزینهی مستضعفان شهردزدد وَ چشم باز ندارد، چه میکند؟هر چیز از حلال و حرامش، که میرسدمیگیرد، احتراز ندارد، چه میکند؟یک شهر منجمد شده، احساس مرده استیک شهر اعتراض ندارد، چه میکند؟کو خمس، کو زکات، مسلمانیاش چه شد؟معنا اگر نماز ندارد، چه میکند؟اینجا عروس فقر چه هنگامه کرده است!«آستابرو» و ساز ندارد، چه میکند؟بگذار که غریب بمیرد به گوشهییهر کس که قصرِ ناز ندارد، چه میکند؟زریاب هم به غربت خود مُرد مثل ماارزش که قصهساز ندارد، چه میکند؟رقصان به پای پیکر خود رفت سوی گوربا آنکه همطراز ندارد، چه میکند؟خوبان شهر جشن تولد گرفته اندخوبی، که جشن و جاز ندارد، چه میکند؟اینجا جهان خواستن و چورکردن استاینجا، هر آنکه آز ندارد، چه میکند؟محمود ما به فکر تبار و قبیله استمحمود ما ایاز ندارد، چه میکند؟«هرکس برای دلبر خود دلبری کند»آنکس، که دلنواز ندارد، چه میکند؟شهر سخی سوابق سردی چنین نداشتیخ بسته و گداز ندارد، چه میکند؟باور تمام درد درونش بُروز دادبیچاره رمزوراز ندارد، چه میکند؟ ۱۳۹۹/۱۰/۱۶√چ.ن + نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن ۱۴۰۱ ساعت ۲:۳۶ ق.ظ توسط

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: پنجشنبه 13 بهمن 1401 ساعت: 14:30

گور فرمانده خودش یک سنگر استسنگری بر قلهی بالاتر استمرد خوابیده در این گور بلندآنکه این خطه برایش مادر استگور هرکس کی شود بر هندوکشگور آنی میشود که رهبر استسنگر آزادهگی باشد، نه گورکورهگاه کاوهی آهنگر استخیرخواه ملت و مادروطنخواب رفته، کوه و سنگاش بستر استاو نمرده، او به دلهای همهبعد از این یک قهرمان دیگر است۱۴۰۱/۱۰/۱۰√چ.ن + نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن ۱۴۰۱ ساعت ۲:۳۸ ق.ظ توسط باوربامیک  | 

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: پنجشنبه 13 بهمن 1401 ساعت: 14:30

نقدی بر نقد ظاهر طنین در بارهی کاربرد نادرست واژهی «یک» در زبان پارسی؛آقای طنین در این نوشتهی خویش به نکتههایی خوب و آموزنده در بارهی کاربرد نادرست واژهی «یک» در زبان پارسی اشاره کرده اند؛ اما در پارهیی از موارد، که نگارنده متوجه شده است، به خطا رفته اند. در زیر به این موارد و نادرستیهای نگارشییی که در نوشتهی ایشان وجود دارند، با استدلال و منطق دستوری اشاره میشود. «تروریست فراری دستگیر شد و به یک زندان در جنوب منتقل شد.» واژهی «یک» در این جمله نشانهی نکره است و به معنای «یکی از زندانها» است که نامشخص است. میتوان این جمله را چنین نیز به کار برد: ترورست فراری دستگیر شد و به یکی از زندانها در جنوب انتقال داده شد. واژهی یک در این جمله به معنای یکِ آماری نیست. در مورد دیگر گفته اند که «یک» در زبان پارسی هم اسم است، هم صفت. در حالیکه «یک» در دستور زبان پارسی «عدد/شمار» است و نقش عددی دارد و در موارد استثنایی میتواند در نقش صفت یا اسم در دایرهی زبان پدیدار شود. به این نمونهها نگاه کنید: - هیچ دویی نیست که سه نشود. - یک با دو میشود، سه. بهتر بود در جملهی دومی مینوشتند: یک با دو سه میشود. به این گونه فعل در این جمله در جایگاه هنجاری و مناسب جا میگرفت. چنانکه میبینید، در این دو نمونه «یک»ها در نقش شمار یا عدد به کار رفته اند، نه در نقش اسم. اسم دلالت بر شمردن نمیکند و معدود ندارد. همچنین گفته اند که «یک» در این جملهها در نقش صفت پیشین است: - یک سرباز مجروح شد. - یک دست صدا ندارد. - یک کتاب روی میز بود. در جملهی نخست بهتر بود به جای واژهی «مجروح» واژهی «زخمی» بهکار برده میشد.در جملهی سومی

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: پنجشنبه 13 بهمن 1401 ساعت: 14:30

صمیمانهترین شب بود دیشبشب سرشار از گپ بود دیشبشب شعر و سرود و سازگاریشب هزّار و یک شب بود دیشبمرا تنهای تنها میگذاریبه خلوتگاه رویا میگذاریبه یک عالم سکوت مرگبارمبه شام تار یلدا میگذاریبه سد یلدا الٰهی زنده باشیبه آفاق دلم رخشنده باشیاگر یلدای دیگر من نباشمتو شیرینِ گلِ ارزنده باشی√ + نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی ۱۴۰۱ ساعت ۱۱:۳ ب.ظ توسط باوربامیک  | 

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 16:11

نیم تان به پارهی سنگ یا کلوخ سنگشدهی انگار مقدس سجده میکنید و نیم دیگر تان با همان کلوخ نامقدس استنجا میکنید و بعد بر یکدیگر خود ایراد میگیرید و تمسخر میکنید که انگار یکی از شما به اصل و حقیقت نزدیک اید و دیگری ناحق و باطل است. سجدهی تان به سنگ است و زیارت تان هم به دور سنگ و دل تان هم مانند سنگ سخت. اصل سجدهی تان نیز از ترس یا از روی عادت است، نه از عشق و فروتنی در پیشگاه آنی که به او ایمان دارید و میپرستید. سجدهی حقیقی سرماندن است، نه سرماندن بر چه. سرماندن فروتنانه و عاشقانه، نه سر ماندن مزورانه، متمتعانه، طامعانه و زاهدانه. سجده، شکستن خویش است، شکستن منِ متکبرانه و خدای خویشتن. رکوع واقعی نیز خمشدن و شکستن قامت خودخواهی و منی است، نه خمشدن در پیشگاه رهبر و تیکهدار قومی و آنخماهوهای مذهبی. نماز نیز بر پای داشته میشود، خوانده نمیشود. شما فقط نماز میخوانید و به تکرار میخوانید؛ چنانکه قرآن میخوانید و در نمازهای تراویح پیشکان میزنید و مرّه را پوره میکنید. بیشتر سنیان سال یک بار مسلمان میشوند و کوترهی تروایح خوانده نفس خود و خدا را میکشند و بعد تا سال دیگر با خدا و نماز پدرود میگویند یا کلنماز میشوند. بیشتر شیعیان نیز سال یک بار خود را کل و کور و زخمی و زده میکنند و بعد با کربلا و حسین پدرود میگویند تا سال دیگر و همان قمه و قوغ احساسات و جهل و خشونت مذهبی. هی در پی آنید تا تعفن خشتک خود را شسته کم کنید، مگر هیچگاه تلاش نمیکنید تا تعفن و توهم پندار و باور خود را شستوشو کنید تا گمان و ذهنین همه جامعه و همه نسلها را بویناک و مسموم نکند. بلندگوهای مساجد و تکیهخانههای تان در تراویح و محرم در نیمهشبان مردم محل و بیم

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 16:11

بستن درِ دانشگاهها و دبستانها به روی دانشآموزان و دانشجویان دختر ریشهی عقیدتی و فرهنگی دارد. نزدیک به نیمی از جامعهی کشور، که بدوی و بومی استند و فکر و ذکر بومی و بدوی دارند، از این تصمیم و اقدام تالبان پشتیبانی میکنند. بسیاری از این بدویان حتا اگر شهرنشین هم شده اند دخترانشان را تا زمانی به مکتبرفتن میمانند که جوان نشده باشند یا از نگاه جسمانی مظاهر بلوغ و جوانی در آنها دیده نشود. این خانهوادههای شهرنشینشده و نه شهریشده بسیار اگر از خود انعطاف نشان بدهند یا شکیبایی کنند، دخترانشان را تا صنف دوازدهم به مکتبرفتن میگذارند و پس از فراغت از صنف دوازدهم به آنها اجازهی رفتن به دانشگاه را نمیدهند. منظورم از ریشهی فرهنگیِ ممنوعیتِ رفتن به مکتب و دانشگاه، همان فرهنگ قبیلوی و غیرت افغانی است و مقصدم از ریشهی عقیدتیِ ممنوعیت، روایات و احادیثی است که دلالت و تأکید بر بودن بانوان در خانه دارد و حتا شنیدن سدای پای بانوان در بیرون از خانه را گناه میشمارد. قهر دوستان پشتونام نیاید، بیگمان این بدویت و بدایت فکری و ذکری در میان جامعه و قبایل پشتون ما بیشتر از دیگر اقوام کشور است و تالبانِ در قدرت و تصمیمگیرنده نیز بیشترینه پشتون اند؛ امیرالمذنبین ایشان هم پشتون است و فرمان ممنوعیتِ رفتن دختران به مکتب، آموزشگاه و دانشگاه را او صادر کرده است؛ حرفشنوی از بیگانهگان و پاکستانیها نیز او دارد. با دریغ این سنت و بدویت در جنوب و در میان قبایل پشتون چنان ریشهدار و تعمیمیافته است که حتا در زمان جمچوریت نیز خانهوادههای پشتون دخترانشان را اجازهی رفتن به مکتب و دانشگاه نمیدادند. یادمان است که در آن زمان نیز در آزمونهای کانکور از ولایت کند

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 16:11

صفحه بندی